ما اهل کوفه نیستیم
ما اهل کوفه نیستیم***بی تفاوت بایستیم

خدایا دلم ابـــریست،

اما نور ماه کامل خانه زهرا انقدر نافذ است که از آسمان ابر گرفته دلم دیده می شود

خدایا هوای دلم را صاف کن تا شاهد زیبایی این قرص کامل باشم ...


یا رب الحسن ...

[ یکشنبه 23 مرداد 1390 ] [ 06:14 ب.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ] [ نظرات ]

شاد بودن هنر است،

شاد كردن هنری والاتر

لیك هرگز نپسندیدم به خویش

كه چو یك شكلك بی جان شب و روز

بی خبر از همه خندان باشم

بی غمی عیب بزرگی است كه از ما دور باد.

[ پنجشنبه 20 مرداد 1390 ] [ 03:41 ب.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ] [ نظرات ]

این بار آشوب در لندن
همیشه پای یک هاشمی در میان است!

لندن شلوغ شده نمیدونم چرا یاد این مرحوم مهدی هاشمی افتادم !
ماشالله هرجا میره یه فتنه ای راه میندازه!

حتما شنیده اید که میگن : چاه نکن بهر کسی .............

تلویزیون دولت انگلیس نسبت به استفاده مردم از شبکه‌های اجتماعی نظیر فیس‌بوک و توئیتر برای مدیریت و ساماندهی تجمعات بعدی هشدار داد و این مساله را یک جرم غیرقابل بخشش خواند




طبقه بندی: سیاسی،
[ چهارشنبه 19 مرداد 1390 ] [ 01:25 ب.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ] [ نظرات ]

دختر برای حل مسئله استاد رفت پای تخته;لبه چادرش روی زمین کشیده میشد

پسر یه چشمک به دختر پشت سری انداخت روشو برگردوند و با نیشخندی گفت:

بچه ها به شریفی بسپریم لازم نیس امروز کلاس جارو بزنه(خنده کلاس)

دختر خیلی جدی و اروم برگشت و رو به پسر گفت:

پس کی میخواد تو رو جمع کنه!؟

(همون صداها این بار بلندتر خندیدن!!)



طبقه بندی: فرهنگی،
[ شنبه 15 مرداد 1390 ] [ 03:16 ب.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ] [ نظرات ]


یک روز یک مرد انگلیسی از یک شیخ مسلمان پرسید:چرا در اسلام زنان مسلمان اجازه ندارند با مردان مصافحه کنند؟

One day a British man asked from a Muslim scholar:” why Muslim women are not allowed in Islam to shake a hand with men?”
شیخ گفت: آیا تو میتوانی دستهای ملکه الیزلبت را بگیری؟
 The scholar said: “could you take the hands of Queen Elizabeth in your hands?”
 مرد انگلیسی گفت: البته که نه، فقط افراد خاصی هستند که میتواند با ملکه مصافحه کنند .
 English man said:” Of course not, only certain people are allowed to shake hands with the Queen”
شیخ جواب داد: بانوان ما ملکه هستند و ملکه ها با مردان غریب مصافحه نمیکنند.
 The scholar answered: Our Ladies are Queen and the Queen won’t shake hands with strange men.

[ پنجشنبه 13 مرداد 1390 ] [ 11:11 ق.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ] [ نظرات ]
مقام معظم رهبری ( دامت برکاته) :
بر روی مسئله حجاب «کار هنری و کار زیبای تبلیغی» باید صورت گیرد تا این مسئله در ذهن جای گیرد .»»»»»»» من فکر می کنم در وضع کنونی اگر در کنار میل طبیعی زن به حجاب شایسته، نوعی «تبلیغات صحیح» که بتواند نقطه نظر اسلام را هم تامین کند ارائه شود،زنان ما به حجاب اصیل اسلامی و شرعی رو خواهند آورد.»»»»»»» در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که «هنر» را تمام عیار و با «قالبی مناسب» به میدان آورد تا اثرگذار شود.


و جمله ای قابل تامل:
تنها جایی که “حجاب” داشت، هنگام نماز خواندن بود؛ گویا تنها کسی که به او “محرم” نبود، “خدا” بود!




طبقه بندی: فرهنگی،
[ چهارشنبه 8 تیر 1390 ] [ 01:33 ب.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ] [ نظرات ]

درباره شناخت من از آقا ، من هفت سال از آقا بزرگ ترم.محمدرضا حکیمی هم شش سال یا پنج سال.این داستانش اینه که یک روزی بعد از کودتای بیست و هشت مرداد ما همه عصبانی که خدایا چی میشه، تو مدرسه بودیم.در مشهد روحانیت خط اول نهضت نفت را برعهده داشت .حکیمی هفده هجده ساله بود و من بیست ساله.می گفتیم هرصد سال یک نابغه میاد.جنگ داشتیم که نابغه آینده من هستم یا او؟او ادبیاتش خیلی خوب بود ،ادبیات عربش، من هم سوادم در ادبیات خوب بود ولی ادبیات او بهتر بود.به همین دلیل او می گفت نابغه آینده من هستم.بنده هم به خاطرکتاب های زیاد بخصوص کتاب های حوزوی که خوانده بودم می گفتم من هستم.یک مرتبه دیدیم یک نوجوان دوازده سیزده ساله از جلوی ما رد شد که به تمام معنا آخوند بود.یعنی نعلین و کفش آخوندی و عبا و عمامه،به تمام معنا.یک الفیه در دستش دارد و و دارد می خواندو الفیه را حفظ می کند و ما بطاعت و الف قد جمع یبصر فی الجت...به یکباره حکیمی گفت(آن نابغه)این است نه تویی و نه من!

 مصاحبه حیدر رحیم پور ازغدی با ویژه نامه 9دی روزنامه ایران




طبقه بندی: رهبر معظم روحی فداه،
[ یکشنبه 5 تیر 1390 ] [ 07:14 ب.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ] [ نظرات ]

علیرضا نوری زاده، در برنامۀ خود به نام «پنجره‌ای رو به خانۀ پدری» به پخش مستند «الماسی برای فریب» واکنش نشان داد.

نوری‌زاده که بیشتر به نام تحلیل‌گر «صدای آمریکا» شناخته می شود با بیان اینکه انسان‌ها در مواقعی شکننده می‌شوند  مدعی شد: از هفتۀ چهارم-پنجم که با او حرف زدم، متوجه شدم لنگی‌یی در کارش هست؛ یکی این‌که دربارۀ آقای خامنه‌ای حرف نمی‌زددوم این‌که علیه جنبش سبز بلند شد، علیه آقای موسوی و آقای کروبی، که یک دفعه من قطع کردم. یادتان هست برنامه قطع شد؟ برای این‌‌که به او گفتم اصلاً چنین نیست؛ این دو انسان هر چه هم در گذشته بودند، آزادمردند، ایستاده‌اند و مردم ایران آمده‌اند پشتشتان ایستاده‌اند و کارتان درست نیست.

نوری‌زاده همچنین اظهار داشت: «امیر فرشاد ابراهیمی» که اولین بار با آقای مدحی آشنا شده بود به من هشدار داد – انصاف است این‌جا بگویم، چندین نوبت به من هشدار داد – اما من همیشه این‌جوری آقای مدحی را می‌دیدیم، که حتی اگر پروژه باشد، من که با او زندگی نمی‌کنم.

نوری‌زاده در مورد «محمّدرضا مدحی» اظهار داشت: او آدم معتقدی بود، وقتی نام حضرت فاطمۀ زهرا (س) می‌آمد، دگرگون می‌شد، گلایه می‌کرد از بعضی تلویزیون‌های اپوزیسیون که تعرض می‌کنند به اعتقادات مردم.

هرگز مستند حرف‌هایم، مدحی نبود

این عنصر اپوزیسیون خارج‌نشین، با انکار تمام گفته‌های قبلی‌اش اظهار داشت: گاهی می‌شد که مدحی مطلب خودم را به خودم تحویل می‌داد و من آن‌جا متوجه می‌شدم مدحی چیزی برای گفتن ندارد. و نامه‌هایی هم که در می‌آورد یا نامه‌های مأموریت‌های قبلی بود یا درست می‌کرد و چندین نوبت مچش را گرفتم!

نوری‌زاده که بارها و بارها در برنامه‌هایش با مدحی مصاحبه کرده بود، گفت: مدرکی برایم فرستاد، غلط بودنش را دیدم. ... در مدارکش ضعف‌های عجیب و غریب بود. تاریخ زده بود بالا با تاریخ پایین درست نبود [هم‌خوانی نداشت]... من هرگز به این مطالب اعتماد نکردم. هیچ‌گاه مستند حرف‌های من، آقای مدحی نبود!

فهمیدم صدا ضبط می‌کند!

نوری‌زاده در بخش دیگری از اظهاراتش گفت: بعد از مدتی سوء تفاهمی پیش آمد. زنگ زدم، گفتم: آقای مدحی شما این حرف‌ها را زدی؟ گفت: نه، من نزدم فلان شخص زده، و صدای آن شخص را برایم پخش کرد. دیدم این‌ها کارشان این است که صدا ضبط می‌کنند و برایم مشخص شد آقای مدحی صدا ضبط می‌کند... دیدم او دارد برنامه‌ای می‌ریزد.

مدحی در جلسۀ مشترک اوپوزیسیون نبود

نوری‌زاده گفت: به دعوت «برنارد لوی» (فیلسوف و سیاستمدار فرانسوی که روابط نزدیکی با سارکوزی دارد) به فرانسه رفتیم و سخنرانی کردیم، من بودم، آقایان حسن شرفی، عبدالله مقتدی، مهرداد خونساری، محسن مخملباف بود که آن‌جا اعتراضی هم کرد که ما به دعوت چه کسی به این‌جا آمده‌ایم که آقای «لوی» گفت: به دعوت من. اصلاً آقای مدحی در کار نبود و ایشان در تایلند بود.

 
مهرداد خونساری بازی خورد!

نوری‌زاده گفت: بعد از آن سفر، مجدداً به دعوت خانم حبیبی از صدای فرانسه، به پاریس رفتم برای کنفرانسی دربارۀ تونس. همان روز دیدم محمد رضا شاهید (خبرنگار صدای آمریکا در پاریس) با مدحی گفت‌وگو می‌کند. شاهید گفت امروز مدحی معرفی شد که یکی از بلندپایگان سپاه به جنبش پیوسته. موقع خروج چند گردن کلفت او را بردند. گفتم این‌ها دیگر چیست؟ خونساری گفت: «بله ایشان چون قرار است کار بزرگی انجام دهد، در خطر است».

«جمع یاران» دو نفره بود!

او ادامه داد: از این جلسۀ معرفی، که کنفرانس مطبوعاتی هم در پایانش برگزار شد و تصویر مدحی و جهان‌شاهی هم آن‌جا منتشر شد، دیگر غیبش زد. من از دکتر خونساری پرسیم و او گفت مدحی شرایطی دارد که نباید ظاهر باشد. خُب طبیعی بود، فردی آمده در اپوزیسیون با جمع یارانش، که بعد معلوم شد دو نفر بودند! و می‌خواهد حکومت را براندازد.

نوری‌زاده افزود: آقای مدحی هر جا صحبت می‌کرد می‌گفت که ما یک گروه ‌هستیم. و این جمع یاران همه جا هستند. پاسدارهای معروف و بزرگ‌اند. و این گفته‌ها باعث شده بود برخی به او توجه کنند.


چوب ساده‌دلی‌ام را می‌خورم

نوری‌زاده که پیش از این انرژی زیادی صرف مدحی کرده بود، اعتراف کرد که این روزها به شدت تحت فشار افکار عمومی است. او گفت خیلی سؤال شده این مدت که با وضعیت به‌وجود آمده، نوری‌زاده چه می‌گوید. من این‌جا بگویم: از دل پاک ما و نیت صادقانۀ ما خیلی‌ها سوء استفاده کردند. .... در این سال‌ها از افرادی ضربه خوردم که دوست‌شان داشتم و همه جور به آن‌ها کمک کردم.

اعتراف به آدم‌ربایی رژیم صهیونیستی

نوری‌زاده در قسمت دیگری از صحبت‌هایش مدعی شد «مدحی محلی از اعراب ندارد». آمریکا و اسراییل اطلاعات فراوانی دارند. او برای نمونه اظهار داشت: اسراییلی‌ها عسگری را بردند، تمام برنامۀ هسته‌ای را فهمیدند.

دریافت مستند الماسی برای فریب

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

www.khabaronline.ir 



طبقه بندی: سیاسی،
[ شنبه 21 خرداد 1390 ] [ 09:34 ق.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ] [ نظرات ]
هشت نُه سالش که بود، بهترین پرش را داشت. توی مسابقه‌ی دو هم همیشه اول بود. از بازیگوشی‌هاش، دو سه تا شکستگی توی دست و پا یادگاری داشت و ده دوازده تا توی سر و پیشانی.

×××

دراویش آمده بودند توی حجره‌های فیضیه‌ و جا خوش کرده بودند. هیچ‌کس هم حریفشان نبود.
یک بار روح‌الله با یکی از دراویش جر و بحثی کرد و یک سیلی آبدار گذاشت در گوشش.
حالا دیگر حریفشان می‌شدند. بیرونشان هم کردند.
×××
زمستان بود. داشتیم با هم می‌رفتیم درس عرفان آیت‌الله شاه‌آبادی. سر راه، زنی نشسته بود لب رودخانه. داشت لباس و کهنه می‌شست. یخ‌ها را می‌شکست، لباس‌ها را می‌شست، دستش را با دمای بدنش گرم می‌کرد و باز… آقا روح‌الله ایستاد.
لباس‌ها را دو نفری شستند. آدرس‌اش را هم گرفت. بعد هم گفت:
- از این به بعد بیایید منزل ما. می‌گویم آب را برایتان گرم کنند.

×××
آقای بروجردی بی‌مشورت آقا روح‌الله موضع نمی‌گرفت. وقتی هم می‌خواست پیش شاه نماینده بفرستد، او را می فرستاد.
*
آقا روح‌الله از پیش شاه برگشته بود و داشت گزارش می‌داد:
- نمی‌خواهم از خودم تعریف کنم ولی ابهت من شاه را گرفته بود و بر حرف‌هایش مسلط نبود.
×××

اول تبعید که رفت ترکیه، بردنش توی یک منطقه که زهر چشم بگیرند و بترسانندش.
- اینجا قبر چهل نفر از علمای ترکیه است که با حکومت مخالفت کردند و کشته شدند.
گفت:
- عجب! ای کاش ما هم چنین چیزی داشتیم تا این جور از علمای ترکیه عقب نباشیم.

×××

مصطفی را که کشتند، خانواده‌ی آقا می‌خواستند از بیت آقا تماس بگیرند تهران.
آقا نگذاشت.
- تلفن اینجا از بیت‌المال است و کار شما شخصی است.

×××

یکی از نوه‌های امام توی مشهد به طرفداری از بنی‌صدر و علیه شهید رجایی سخنرانی کرد و ملت را به هم ریخت. وسط شلوغی هم دست به اسلحه برد.
خبر که به امام رسید به دامادش، آقای اشراقی، گفت: پیغام دهید نامبرده تحت‌الحفظ به تهران اعزام شود. اگر خواست تیراندازی کند، مهلت ندهند و بلافاصله به او شلیک کنند و از پای درش آورند.
آقای اشراقی رفت و برگشت.
- پیام را رساندید؟
- بله.
- گفتید اگر خواست تیراندازی کند، مهلتش ندهند؟
- … نه.
- برگردید عین پیام را برسانید.

×××

می خواند و گریه می کرد. کودکی نامه نوشته بود که:
- اماما! چون تو خدا را دوست داری، من هم تو را دوست دارم. چون تو با خدا رابطه داری، ما هم با تو رابطه داریم.
… می‌خواند و گریه می‌کرد و می گفت:
- کاش من با خدا رابطه داشتم تا اینها راست باشد.

×××

همه جمع بودیم. علی کوچولو گفت:
- من می‌شوم امام، مادر سخنرانی کند، آقا هم بشوند مردم.
من سخنرانی‌ام را کردم و علی به آقا اشاره کرد که شعار بده. آقا شعار داد. علی گفت:
- نه، نه. مردم که نشسته شعار نمی‌دهند. بلند شو.
بلند شد و شعار داد:
- الله اکبر، الله اکبر…

×××

موقع غسل و تدفین، حتی یک کفن هم از خودش نداشت. باقیمانده‌ی پول‌‌هاش به اندازه‌ی خرج دو سه روز پذیرایی در دفتر و بیت هم نشد. اثاثیه‌ی خانه‌ مال خانم بود و خانه هم اجاره‌ای بود. فقط چند میلیونی دل داغدار به جا گذاشته بود و چند میلیارد بچه‌هایی که او را ندیده بودند.


[ جمعه 13 خرداد 1390 ] [ 03:26 ب.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ] [ نظرات ]
اسفندیار رحیم مشایی، رئیس دفتر جناب آقای دکتر احمدی نژاد، در دورانی که ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری را بر عهده داشته، سخنانی بسیار عجیب پیرامون اسلام و اسلام گرایی ایراد نموده است.

در بخشی از این سخنرانی مشایی صریحا اعلام می کند که دوران اسلامگرایی به پایان رسیده است همانگونه که دوران اسب سورای تمام شده است!



دانلود کلیپ تصویری

براستی آیا چنین کسی که معتقد است دوران اسلام خواهی به پایان رسیده است دیگر اعتقادی به امامت و ولایت دارد که بگوید من در انتظار ظهور امام زمان هستم ؟ آیا خواندن دعای اللهم عجل لولیک الفرج و...امری صوری و برای فریب افکار عمومی نیست؟ و آیاچنین کسی می تواند معتقد به ولایت فقیه باشد؟ بی تردید چنین فردی با این اعتقاد خطرناک که در پوشش اصول گرایی وارد شده است برای رسالت مهمی به میدان آمده است و آن "براندازی نظام ولایی با رنگ و لعاب ولایی!" می باشد.

حال با توجه به اظهارات سخیف و هتاکانه این نیروی نفوذی آیا برخی همچنان دچار شک و تردید می باشند و منتقدین رئیس دفتر ریاست محترم جمهوری را بی بصیرت تلقی می کنند؟!



طبقه بندی: سیاسی،
[ جمعه 6 خرداد 1390 ] [ 08:29 ق.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 29 :: ... 9 10 11 12 13 14 15 ...

درباره وبلاگ

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است؛ بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی (ع) بود به اسم حکومت خمینی (ره) که با هیچ ناحقی نساخت تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی‏ترسیم، از انحراف می‏ترسیم. “شهید غلامعلی پیچک”
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
لوگوی وبلاگ
 
22.gif
 

 

 
 
************************
************************

 

************************ طرفداران عدالت ************************

************************ ************************
افسران جوان جبهه جنگ نرم
************************ ************************
*آرمان های اینجوری*
************************ شیعه مولا ************************