تبلیغات
ما اهل کوفه نیستیم - شهید علی بینا

شهید علی بینا

چهارشنبه 24 اسفند 1390 09:03 ق.ظنویسنده : دانیال علمدار

 


ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﻜﻪ ﺟﻨﺎزﻩ ﻋﻠﯽ را آوردﻧﺪ ﺑﺎ ﺧﻮد ﻣﯽﮔﻔﺘﻢ از درد ﻓﺮاق ﭼﻪ ﻛﻨﻢ. ﻣﺪام ﺑﻪ ﯾﺎد ﺣﺮﻓﻬﺎی» .ﻋﻠﯽ ﻣﯽاﻓﺘﺎدم ﻛﻪ ﻣﯽﮔﻔﺖ ﻫﺮ وﻗﺖ ﻏﻢ دوریام آزارت داد، ﯾﺎدی از ﺷﻬﺪای ﻛﺮﺑﻼ ﺑﻜﻦ

ﺑﻪ ﺧﻮد ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪ ﺗﺮﯾﻦ ﺻﺪا ﺑﺮای ﺷﯿﻄﺎن، ﺻﺪای اﻧﺴﺎﻧﯽ اﺳﺖ ﻛﻪ از درد ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﻪ درﮔﺎﻩ ﺧﺪا ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯽﻛﻨﺪ. ﭘﺲ ﺑﻪ ﺻﺪﯾﻘﻪ ﻛﺒﺮی ﻣﺘﻮﺳﻞ ﺷﺪم. وﻗﺘﯽ ﻛﻪ ﻣﯽﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﻋﻠﯽ را ﺗﺸﯿﻊ ﻛﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﻌﺮاج رﻓﺘﻢ. ﻋﻠﯽ آرام ﺧﻮاﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮد. از ﭘﺎ و ﭘﻬﻠﻮ زﺧﻤﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد. ﺑﻌﺪ از آن ﻗﺴﻤﺘﯽ از وﺻﯿﺘﻨﺎﻣﻪاش را ﺧﻮاﻧﺪﻧﺪ.

ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮد: ﺑﺮای ﻗﺮآن ﺗﻼش ﻛﺮدﻩام. درد دﻟﻢ را ﺑﻪ ﮔﻮر ﻣﯽﺑﺮم و از ﻛﺴﯽ ﺷﻜﺎﯾﺖ ﻧﺪارم. ﺟﺒﻬﻪ ﻣﺤﻞ ﺻﻔﺎﺳﺖ و اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ در آن ﺑﻪ ﻋﺮوج ﻣﯽرﺳﻨﺪ.

.ﺳﺎﻋﺖ ﭘﻨﺞ ﺑﻌﺪ از ﻇﻬﺮ ﻣﺮاﺳﻢ ﺗﻤﺎم ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮد ﻛﻪ در ﺷﺐ اول ﻗﺒﺮ ﺑﯿﺎ ﺳﺮ ﻣﺰارم ﺑﻪ آﻧﺠﺎ رﻓﺘﻢ وﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎزﮔﺸﺘﻢ ﻋﻠﯽ را در ﺧﻮاب دﯾﺪم. آﻣﺪ، ﺑﺮق ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎ را روﺷﻦ ﻛﺮد و ﭘﻬﻠﻮﯾﺶ را ﻧﺸﺎﻧﻢ داد و ﮔﻔﺖ: »ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﺒﯿﻦ زﺧﻢ ﭘﻬﻠﻮﯾﻢ ﺧﻮب ﺷﺪﻩ.« از آن ﺑﻪ ﺑﻌﺪ آرام ﺷﺪم. ﻫﺮ وﻗﺖ ﻏﻤﯽ ﺑﻪ دﻟﻢ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻣﯽﻛﻨﺪ، ﻋﻠﯽ ﻣﯽآﯾﺪ...»

راوی:ﻫﻤﺴﺮ ﺳﺮدارﺷﻬﯿﺪﻋﻠﯽ ﺑﯿﻨﺎ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﮔﺮدان 414 ﺣﺴﯿﻦ اﺑﻦ ﻋﻠﯽ از ﻟﺸﮕﺮ ﺛﺎراﻟﻠﻪ

آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.