تبلیغات
ما اهل کوفه نیستیم - رقیه خانم

رقیه خانم

سه شنبه 14 آذر 1391 11:17 ق.ظنویسنده : دانیال علمدار

 

با سر رسیده ای بگو از پیکری كه نیست

از مصحف ورق ورق و پرپری كه نیست

 

شبها که سر به سردی این خاک می نهم

کو دست مهربان نوازشگری که نیست

 

باید برای شستن گلزخمهای تو

باشد گلاب و زمزمی و کوثری که نیست

 

قاری خسته تشت طلا و تنور نه !

شایسته بود شان تو را منبری که نیست

 

آزاد شد شریعه همان عصر واقعه

یادش به خیر ساقی آب آوری که نیست

 

تشخیص چشمهای تو در این شب کبود

می خواست روشنایی چشم تری که نیست

 

دستی کشید عمه به این پلکها و گفت :

حالا شدی شبیه همان مادری که نیست

 

دیروز عصر داخل بازار شامیان

معلوم شد حکایت انگشتری که نیست

یوسف رحیمی



آخرین ویرایش: جمعه 17 آذر 1391 11:21 ق.ظ

 
جمعه 17 آذر 1391 11:29 ق.ظ
من یکی از طرفدارهای وبلاگ شما هستم. خیلی مطالبت عالیه

پیشنهاد می کنم حتما وبلاگت را تو این صفحه معرفی کنی. خیلی تو افزایش بازدیدت تاثیر داره و اینطوری هم لینک شما هم تو سایت ما قرار می گیره

کاملا هم رایگانه
باز هم از مطالبت ممنونم
با تبادل لینک می تونیم دوباره به هم سر بزنیم!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.